X
تبلیغات
خاطرات خیس - آموزش عروض و قافيه به ساده ترين شکل

خاطرات خیس

شعر و ترانه و...
آموزش عروض و قافيه به ساده ترين شکل

به نام خدا

مصوت و صامت

حرف ملفوظ بر دو گونه است: مصوت و صامت.

مصوت: زبان فارسی دارای سه مصوت کوتاه و سه مصوت بلند است. مصوت های کوتاه (= حرکات عبارتند از:   َ    ِ   ُ مثلاً در کلمات « سَر » , « دِل » , « پُل » , حرکات حرف هستند اما در خط فارسی به صورت اِعراب رو يا زير حرف قرار می گيرند و بعد از آن تلفظ می شوند, مثلاً در کلمه ی « دِل » که به صورت « د ِ ل » به تلفظ در می آيد.)

مصوت های بلند عبارت است از « و » , « ا » , « ی » مثلاً در واژه های « کو » , « پا » ,« سی » .

ـ علامت « و » در خط فارسی نماينده ی سه حرف ملفوظ است. مثلاً در واژه های « تو » , « سود » ,« وجد ». به علاوه در کلمه ای مثل « نو » (ن +  ُ + و ) نماينده ی دو حرف ملفوظ است. علامت « ی » نيز نماينده ی دو حرف ملفوظ متفاوت است. مثلاً در واژه های « سی » که مصوت بلند است و « وی » که صامت است.

صامت: زبان فارسی دارای 23 صامت است:

ء (= ع) , ب , پ , ت (= ط) , ج , چ , خ , د , ر , ز (= ذ, ظ, ض) , ژ , س (= ث, ص) , ش , غ (= ق) , ف , ک ,   گ , ل , م, ن , و (در اول کلمه ی « وجد » ) , هـ (= ح) , ی (در اول کلمه ی « ياد »)

 

هجا

هجا (بخش) يک واحد گفتار است که با هر ضربه ی هوای ريه به بيرون رانده می شود.

 

انواع هجا

در وزن شعر, هجاهای فارسی از نظر امتداد (تعداد حروف) سه نوع اند: کوتاه , بلند , کشيده:

1ـ هجای کوتاه: که دارای دو حرف است با علامت U مانند کلمات نَ (نه), تُ (تو).

2ـ هجای بلند: که دارای سه حرف است با علامت ـ مانند کلمات سر, پا.

3ـ هجای کشيده: که دارای چهار يا پنج حرف است با علامت ـ U مانند کلمات نرم, سرد, پارس و کاشت.

هر هجای کشيده معادل است با يک هجای بلند و يک هجای کوتاه. يعنی سه حرف اول برابر يک هجای بلند و يک يا دو حرف بعد معادل يک هجای کوتاه است. مثل واژه های:

نَََر م       سَر د

ـ  U      ـ  U

 

راهنمای جدول

( ا . م . پ ) = آغاز . ميان . پايان  مصراع قرار می گيرد        

( ف ا ) = فقط آخر مصراع      

( غ ا ) = غير آخر

 

 جدول ارکان عروضی

يک هجايي

دو هجايي

سه هجايي

چهار هجايی

فَع ← ـ

  ( ف ا)

U  فَعَل← ـ

    ( ف ا )

فَعِلُن ← U U ـ

   ( ا . م . پ )

فَعِلاتُ ← U U ـ U

     ( غ ا )

 

فَع لُن ←  ـ ـ

  ( ا . م . پ ) 

    - -U← فَعولُن

   ( ا . م . پ )

U U  فَعِلاتن ← ـ ـ

       ( ا . م . پ )

 

فاعِلُن ← ـ U ـ

   ( ا . م . پ )

مُفتعِل ← ـ U ـ

 ( غ ا )

مفعولُ ← ـ ـ U

       ( غ ا )   

مُفتعِلُن ← ـ U U ـ

 ( ا . م . پ )

مفعولُن ← ـ ـ ـ

     ( ا . م . پ )

مَفاعِلُ ← U ـ U U

 ( غ ا )

 

مَفاعِلُن ← U ـ U ـ

     ( ا . م . پ )

مَفاعيلُ ← U ـ ـ U

  ( غ ا )

مَفاعيلُن ← U ـ ـ ـ

    ( ا . م . پ )

فاعِلاتُ ← ـ U ـ U

  ( غ ا )

فاعِلاتُن ← ـ U ـ ـ

     ( ا . م . پ )

مُستفعِلُ ← ـ ـ U U

  ( غ ا )

مُستفعِلُن ← ـ ـ U ـ

     ( ا . م . پ )

 

آموزش عروض و قافيه

 

هر ( U - - - ) يک رکن است.

ارکان به سه شکل است.

ترکيب ساده: فعولن فعولن فعولن فعولن

ترکيب همگون: مفعول مفاعيلن مفعول مفاعيلن

ترکيب ناهمگون: مفعول مفاعلن مفاعيلن فع

مفعولُ ـ فعلاتُ ـ فاعلاتُ ـ مفاعيلُ و تمام ارکاني که آخر آنها ﹹ باشد در آخر نمي آيند. زيرا - - U   ,  U U -  U  هيچ گاه آخر نمي آيند.

 

چند قاعده براي تقطيع:

1/ در هنگام تقطيع, هجاي سه حرفي را به يک هجاي دو حرفي تقسيم مي کنيم:  کار = کا , ر

 

2/ در هنگام تقطيع, از هجاي چهار حرفي, حرف چهارم را افکنده, سپس هجاي سه حرفي باقيمانده را مطابق قاعده ي (1) به يک هجاي دو حرفي و يک هجاي يک حرفي تقسيم مي کنيم: دوست ← دوس ← دو , س

 

3/ در آخر مصراع هجاي سه حرفي و چهار حرفي به دو هجا تقسيم نمي شود بلکه با همان شکل, يک هجاي دو حرفي محسوب مي گردد.

 

4/ در هجاي سه حرفي اگر حرف دوم, مصوت بلند و حرف سوم (ن) ساکن باشد, مصوت بلند را به مصوت کوتاه تبديل مي کنيم ( مي توان به جاي تبديل مصوت بلند به مصوت کوتاه (ن) را حذف کرد). مانند: جان ← جُن  /   چون ← چُن /   زين ← زِن   يا   جان ← جا  و... (حذف نون)

اما به ندرت اتفاق مي افتد که بايد مطابق بند (1) عمل گردد.

مانند: قامت آزاده را ز راه تملق/ پيش فرومايگان ( فـُ  رو  ما  ي  گا  ن ) (U - - U - U )خم نتوان کرد.

 

5/ حروف مشدد را دو حرف بايد به حساب آورد. مانند: معطّر ← مـُ    عطـ   طر     (U - -  )

 

6/ گاهي به جاي دو هجاي کوتاه (U U ) يک هجاي بلند قرار مي گيرد. مانند: گردم (- -)  =    گر  د  م   ( - U U ) /  دانا (- -) = دا  نـ  ا (- U U ) / ستمکاران (U- -  -) = سـ  تم کا  ر  ان (U - - U U )

 

7/ ( ـه , ه ) در کلماتي مانند « دانه » و « بهره » حرف نيست بلکه نماد کسره يا مصوت کوتاه ( ِ ) است و در تقطيع به حساب نمي آيد مگر در آخر مصراع که آن را يک صامت ساکن مي انگاريم.

مانند: گشته (- U ) / همه (U  U ) / شده (U  U )

 

8/ همزه اي که بر روي ( ـه و ه نماد کسره ) نوشته مي شود (ي) مکسور است و خود به تنهايي يک هجاي کوتاه محسوب مي شود. مانند: گفتة = گفـ   تِ    ي

 

9/ حرف عطف (واو) بيشتر ضمه تلفظ مي شود و در تقطيع, حرفي مستقل به شمار نمي رود. اما اگر پيش از آن مصوت باشد ( وُ ) خوانده مي شود. مانند: تکيه بر تقوا و دانش ← تقوا  وُ  دانش

 

10/ ( و ) در کلماتي نظير ( تو, خورشيد, خود) نماد ضمه است نه حرفي مستقل. ولي در آخر مصراع, آن را ( واو ساکن ), صامت مي شماريم. مانند: تاب بنفشه مي دهد طره ي مشک ساي تو ( واو در « تو » ساکن تلفظ مي شود.

 

11/ ( و ) در کلماتي نظير (خويش, خواندن, خواهش) در تقطيع به حساب نمي آيد. زيرا عروض مبتني بر تلفظ است نه کتابت. مانند: خويش = خيش

 

12/ ( آ ) اگر مستقل تلفظ شود, برابر است با ( عا ) و يک هجاي بلند است. مانند: آجل = عاجل 

اما گاهي با حرف ساکن پيش از خود پيوسته تلفظ مي شود و در اين صورت تنها ارزش يک مصوت بلند دارد.

مانند: آدم آورد = آدماورد

 

13/ همزه ي اول کلمه که به شکل (الف) نوشته مي شود, گاه مستقل به تلفظ در مي آيد. مانند: دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما = دو  ش  اَز  -  U -  / و گاه با حرف ساکن پيش از خود پيوسته تلفظ مي گردد. مانند: ياران طريقت بعد از اين تدبير ما = بعدَزين   -   U -

 

14/ در کلماتي که آخرشان به کسره ( ِ ) , ضمه ( ُ ) و نماد کسره يا ضمه ( ـه , ه , و ) ختم شود, گاهي کسره يا ضمه از حد معمول يک مصوت کوتاه کشيده تر تلفظ مي شود. در اين صورت هجاي کوتاه را بلند به شمار         مي آوريم. مانند: شبِ تاريک و بيمِ موج و... / از نيِ کلک همه قند / تو بمان اي آنکه چون تو (واو دومين تو ساکن تلفظ شود)

 

15/ اگر مصوت بلند (ي) در وسط و آخر کلمات به مصوت کوتاه يا بلند ديگري متصل شود, به صامت پيش از آن کسره مي دهيم و (ي) مصوت بلند را به (ي) صامت تبديل مي کنيم.

مانند: خيابان = خِيابان  /  ساقي = ساقِي / بيا = بِيا  /  روزي = روزِي  /  سيه = سِيه  / تعبيه   = تعبِيه

 

16/ مصوت بلند (و) گاهي کوتاه تر از حد معمولِ يک مصوت بلند تلفظ مي شود و بنابراين يک مصوت کوتاه به حساب مي آيد (مانند قاعده ي 10). مثال: آهويي = آهُويي  /  سوي = سُوي  /  ابرويت = ابرُويت

 

17/ عبارات عربي را چنان که خوانده مي شود تقطيع مي کنيم نه بدان گونه که نوشته مي شود.

مانند: الا يا ايها الساقي... = اَ  لا  يا  اَي  ي  هَس  سا  قي  اَ  دِر  کأ  سن  و  نا  ول  ها   

يا: في الفَلِواتِ = فِل  فـَ  لـِ  وا  تي

 

18/ بعضي از مصراع هاي داراي وزن (ساده ي دو رکني کامل يا چهار رکي کامل) و (همگون کامل) را مي توان به دو مصراع کوچکتر (= دو رکني ← دو مصراع يک رکني؛ چهار رکني ← دو مصراع دو رکني) تقسيم کرد. اين نکته حائز اهميت است که پايان هر يک از اين مصراع هاي کوچکتر نيز همانند پايان مصراع معمولي است. يعني اگر آخرين هجاي آنها يک حرفي, سه حرفي يا چهار حرفي باشد, بايد دو حرفي انگاشته شود.

مانند: برگ درختان سبز در نظر هوشيار /  آغاز عالم غلغله پايان عالم زلزله / عشقي و شکري با گِله آرام با زلزالها

 

19/ (مفتعلن) و (مفاعلن) مي توانند در بسياري از موارد به جاي هم بنشينند, بي آنکه آهنگ و وزن شعر مختل شود.

مفتعلن به جاي مفعالن ← بهار شد بهار شد وطن چو لاله زار شد / تا که شمارد اين همه لاله ي بي شمار را ← مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن ← مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن

مفاعلن به جاي مفتعلن ←  مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن ← مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفاعلن

 

20/ هرگاه اولين رکن مصراعي (فعلاتن) باشد مي تواند به جاي آن (فاعلاتن) بيايد. ولي عکس آن جايز نيست.

فعلاتن فعلاتن فعلن ←  فاعلاتن فعلاتن فعلن

 

21/ هرگاه آخرين رکن مصراعي (فَعِلن) باشد, مي توان به جاي آن (فع لن) آورد.

مانند: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن = مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

بنابراين دو قاعده اگر اول مصراع فعلاتن و آخر آن فعلن باشد بيت ممکن است به چهار احتمال تقطيع شود.

مثالي چند براي دو قاعده ي (20 و 21) : لب شيرين گشود و با من گفت / وز شکرخنده ريخت آب از قند ← فعلاتن (= فاعلاتن) مفاعلن فعلن (= فع لن)

 

22/ در برخي از مصراع ها و ابيات گاه چنان پيش مي آيد که با تغيير جاي «تکيه» مي توان آن مصراع يا بيت را به دو يا چند وزن خواند. وزن اصلي مصراع يا بيت « دو وزني » را بايد از وزن بقيه ي مصراع ها يا بيتها تعيين کرد.

مانند:

ـ اي مه رخشان شب افروز من (1: مفتعلن مفتعلن مفتعل / 2: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن)

ـ اي ز عکس رخ تو آينه ماه (1: فعلاتن مفاعلن فعلن / 2: فاعلاتن مفاعلن فعلن / 3: فعلاتن (= فاعلاتن) فعلاتن فعلن)

ـ در مصراع اول بيت زير مي توان با افزودن يک حرف تغيير آهنگ ايجاد کرد:

لب بر لب ني بر سنگي نشستم/ سر کرد ني با من نواي کوهساران ← مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع

لب بر لب ني بر سر سنگي بـ + نشستم ← مفعولُ مفاعيلُ مفاعيلُ مفاعيل

 

 

مراحل تقطيع:

 

1/ درست و روان خواندن شعر با رعايت اصول دکلماسيون و حذف آنچه در خط هست ولي تلفظ نمي شود.

2/ هجا هجا خواندن تمام ابيات بر اساس تلفظ نه کتابت (مثل بخش کردن کلمات در کلاس هاي ابتدايي).

3/ هجا هجا نوشتن مصراع اول و سپس هجا هجا نوشتن مصراع دوم در زير مصراع اول به گونه اي که هجاهاي مصراع دوم به ترتيب دقيقاً در زير هجاهاي مصراع اول قرار گيرد.

4/ قرار دادن علائم هجايي کوتاه و بلند (U , ـ ) در زير هجاها

5/ گروه بندي هجاها (بنا به توالي و تکرار: دوتا دوتا ـ چهارتا چهارتا ـ سه تا سه تا ـ پنج تا پنج تا ـ هفت تا هفت تا

 ـ هشت تا هشت تا)

6/ اگر مصراع داراي دو گروه هفت تايي يا هشت تايي باشد, هر گروه آن مجدداً به دو گروه (3 و 4 يا 4 و 3)  و (4 و 4) تقسيم مي شود.

7/ اگر هجاهاي کوتاه و بلند پراکنده باشد نه مرتب و مکرر, بيت داراي وزن ناهمگون است. در اين صورت بندهاي  5 و 6 قابل اجرا نيست. مي توان به وسيله ي حفظ اوزان ناهمگون, وزن را بر بيت عرضه کرد و گروه بندي مناسب را انجا داد. (ناگفته نماند که اين روش پس از آموخته شدن کامل ذهن با اوزان, در مورد تمام وزن ها به کار گرفته  مي شود).

8/ گذاشتن معادل براي گروه هاي هجايي مطابق جدول ارکان عروضي (مثل U ـ ـ = فعولن).

9/ تعيين نام وزن شعر= کجاييد اي شهيدان خدايي ← مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل (فعولن) ← وزن ساده ي مفاعيلن سه رکني ناقص

مفعول مفاعيلن مفعول مفاعيلن ← وزن همگون مفعول مفاعيلن کامل « دوري»

 

برای يادگيری تخصصی تر و کامل تر می توانيد از کتاب « قافيه و عروض» دوره ی پيش دانشگاهی رشته ی علوم انسانی هم استفاده کنيد. به عنوان کتاب کار نیز می توانید از کتاب هندسه ی شعر تالیف استاد سعید عنبرستانی / انتشارات قلم چی استفاده کنید.

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت5:8توسط برزین |